X

عروسک زیبای ما
خاطرات شیرین دخترم

islamic

 

http://zibasaz.niniweblog.com

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 10 مهر 1393 ] [ 19:22 ] [ مامان وبابا ]

 

 

http://mirgif.com/11/linii5.gif http://mirgif.com/razdeliteli/lineechka-38.gif

 

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 2 شهريور 1393 ] [ 11:51 ] [ مامان وبابا ]

دختر نانازی ما تقریبا هفته ای 3 الی 4 روز در هفته رو میره پارک کنار خونه . البته اگه به اختیار خودش باشه ترجیح میده کلا تو پارک بمونه فقط بازی کنه

 

линеечка из роз

چند تا عکس از پارک رفتن ستایش

علاقه زیادی به تاب خوردن داره مخصوصا این مدل تاب .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی دونم چه علاقه ای به بالا رفتن از این زنجیره ها داره



[موضوع : ]
[ يکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 14:51 ] [ مامان وبابا ]

چند روز پیش باتفاق داییوزن دایی رفتیم چالیدره خیلی برامون خوش گذشت مخصوصا به تو عزییییییییییییییییییییییییییییییز دلم

 

اینم چند تا از عکسای قشنگت

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 17:15 ] [ مامان وبابا ]

ستایش بابا می شودابتسامات هبال ابتسامات وفرفشه سمايلات استعباط

بابای اخموابتسامات هبال ابتسامات وفرفشه سمايلات استعباط

بابای متفکرابتسامات هبال ابتسامات وفرفشه سمايلات استعباط

بابای خندون


Type

ستایش ناز من در لباس مامانآرام

نفس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393 ] [ 13:00 ] [ مامان وبابا ]

شکلک تولدت مبارک

 تولد ستایش خانم روز ٢٠ آذر ماه ١٣٨٨ست.  از اونجایی که در شهر مشهد غریب هستیم و کسی از آشنا و فامیل اینجا ساکن نیستند امسال قرار بر این شد که بریم شهر خودمون (شهربابک)واونجا یک جشن تولد تقریبا شلوغ برای دختر مامان بگیریم که روز شنبه٩ فروردین ساعت ٢ تا ٥ عصر این جشن رو برگزار کردیم .روز خیلی خوبی بود مخصوصا برای دخترم

 

اینم کیک تولدش

Gifs Animés lumieres de noel 4

 

 

 

 

 Gifs Animés lumieres de noel 17

 

 عاشق این عکسم

Gifs Animés lumieres de noel 25

 

 

اینجا دختر با پسر خاله ها و پسر دایی ها عکس گرفت

 

Gifs Animés lumieres de noel 17



[موضوع : ]
[ شنبه 23 فروردين 1393 ] [ 10:07 ] [ مامان وبابا ]

 امسال هم مثل سالهای  گذشته رفتیم شهربابک زادگاه مامان وبابا خیلی برامون خوش گذشت مخصوصا برای تو که همش مشغول بازی با بچه هابودی،خوب از لحظه سال تحویل امسالت بگم که گل کاشتی تا قبل از سال تحویل خوب بودی دقیقا ٥ دقیقه مونده بود به سال تحویل که شروع کردی به بهونه گیری همین که سال تحویل شد زدی زیر گریه اونم چه گریه ای ١٠ دقیقه ی بهونه گیری کردی بعد دوباره شنگول شدی

اینم یک عکس ناز از دختر گلم درسال جدید



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 21 فروردين 1393 ] [ 11:33 ] [ مامان وبابا ]

http://bpmaker-resource.giffy.me/userdata/user/28/28008/133/b2-1393422155.gif

 http://zibasaz.niniweblog.com/

ا

http://zibasaz.niniweblog.com/

http://zibasaz.niniweblog.com/



[موضوع : ]
[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 8:59 ] [ مامان وبابا ]

ZIBASAZ     امروز اومدیم مثل همیشه با کمی تاخیر ولی با یک عالمه نقاشی زیبا از دختر گلم

اینجا دختر مامان در حال کشیدن نقاشی

 

 

 

 

 

دختر مامان در حال کشیدن نقاشی خوابش برد

 

 

 

 http://zibasaz.niniweblog.com/


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ شنبه 3 اسفند 1392 ] [ 16:42 ] [ مامان وبابا ]

دیروز  تو خونه مشغول نگاه کردن تلویزیون بودم گوشی بابا رو اوردی گفتی مامانی از من عکس بگیر    بعد شروع کردی به ژست گرفتنها ی جالب منم حیفم اومد عکسای جالبت رو تو وبت نذارم 

 

 

 

 

ابتسامات هبال ابتسامات وفرفشه سمايلات استعباط

فواصل البادئة فواصل الخاتمه فواصل السسلام فواصل وداع فواصل 2013



[موضوع : ]
[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 13:27 ] [ مامان وبابا ]

 

 

 totalgifs.com pixels gif gif redrose.gifدختر نازنینم چهارمین ترنم فرا رسیدن سالروز تولدت را در گوش قاصدکهای عشق و زندگی زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کندtotalgifs.com pixels gif gif redrose.gif

 

 

 

 

 

 

 

این جشن تولد کوچک سه نفره بود انشاالله عید که رفتیم کرمان خونه بابا بزرگ یک تولد به یاد موندنی برات می گیرم که کل اقوام هم باشند .پس منتظر عکسهای جشن تولد دخترم باشید



[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 دی 1392 ] [ 14:45 ] [ مامان وبابا ]

روز هفتم محرم بود که داشتیم تو خونه با هم بازی می کردیم که بابای زنگ زد وگفت که بی بی فوت کرده(مادر بزرگ باباکه همه بی بی صداش می زنن) خیلی ناراحت شدم و شروع کردم به جمع کردن وسیله ها برای سفر البته  همون روز بود که دوست مامان اومده بود مشهد خیلی دوست داشتم ببینمش مخصوصا گل دخترش رو ولی متاسفانه نشد وقتی بابا از راه رسید قرار شد بابا بره ترمینال بلیط بگیره تا با اتوبوس بریم ولی بلیط گیرش نیومد مجبور شدیم با ماشین خودمون بریم بالاخره ساعت 19/30 حرکت کردیم به طرف شهربابک و فردای اون روز رسیدیم بمحض اینکه ما رسیدیم رفتیم برای مراسم تشیع جنازه .اون روز خیلی روز غریبی بود شاید بخاطر این بود که بی بی تو غریبی به خاک سپرده شد آخه بی بی اصلیتش یزدی بود .

همین که از بهشت زهرا برگشتیم خونه و مهمونا رفتن جای خالی بی بی رو احساس کردی ،گفتی :مامانی پس بی بی کجاست ؟یک لحظه جا خوردم گفتم بی بی رفته خونه خودش ولی دیدم نه روز بعد هم سراغ بی بی رو گرفتی که مامانی پس چرا بی بی نمیاد بازم برات گفتم آخه بی بی رفته خونشون گفتی پس بریم دنبالش بیارمش خونه بابابزرگ ، همین که دیدم خیلی منتظر بی بی هستی برات گفتم بی بی رفته پیش خدا انگار متوجه بشی دیگه هیچی نگفتی فقط یک کم بغض کردی 

اینم عکس ستایش جون کنار بی بی تابستان 1392



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 6 آذر 1392 ] [ 12:53 ] [ مامان وبابا ]

 

دختر تمیزم هر شب قبل از خواب دندوناش مسواک می زنه بعد می خوابه

 

 

 

 

اینم دلنوشته های دخترم

ستایش کتاب میخونه بعد نقاشی میکشه میره قهر میکنه،بعد میره عینکش رو خوب میزنه گریه میکنه،دختر ناز حرف گوش مامانش میکنه،دختر خوب میره کلاس بازی میکنه و اینجا صورتش زخم میشه می افته بعد می خوره زمین،



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:29 ] [ مامان وبابا ]

 

دختر مامانی قربونت برم که هر لحظه صدای اذان رو می شنوی با صدای بلندمی گی مامان نماز شده ها سریع با مامان وضو می گیری چادرت رو سر می زاری و بامامان نماز میخونی

اینم چند تا از عکسای قشنگت

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:09 ] [ مامان وبابا ]

سلامممممممممممممممممم دخمل گلم ببخش که بازم با تاخیر اومدم .دلیل تاخیرم ،دو هفته به مسافرت رفتیم البته قبل از سفر اینتر نت قطع بود و نمی تونستم استفاده کنم و بعد از برگشتن از سفر هم مهمون داشتیم.

اینم چند تا ار عکسای قشنگت که این چند روز گرفتم.

 

اینجا توی قطار بودیم (البته برای اولین بار بود که با قطار به مسافرت می رفتیم )دختر خانمی که پشتت وایساده باهاش دوست شده بودی وهمش توراهرو بودین و مرتب صدای سلام کردنت به کسای که از راهرو رد می شدن می اومد

 

اینجا رفته بودیم شهر بازی

خونه بابابزرگ بودیم که برای اولین بار سوار موتور شدی وچه لذتی بردی



[موضوع : ]
[ سه شنبه 16 مهر 1392 ] [ 10:06 ] [ مامان وبابا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ دریچه ای ماندگار بر تابلوی لحظه لحظه خاطرا ت عزیز دلمان ستایش جون است
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته گذشته : 235
کل بازدید : 55811
امکانات وب

Glitter Text @ Glitterfy.com !-- new window by www.1abzar.com --->

سرزمین جدیدترین شکلکهای متحرک زیبا